نام آشنا ..

 

شنیده می‌شود از آسمان صدایی که...

 

کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

 


نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...

 


نوشت نام تو را، نام آشنایی که -



پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد

 


و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد



نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد

 


نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد



نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد


دلیل خلق زمین و زمان معین شد



نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است


غزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است



نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد


ز درک خاک مقام فراتری دارد



خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد


درون خانه بهشت معطری دارد



خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو را


گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را



که گرد چادر تو آسمان طواف کند


و زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کند



ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند


که این شکوه جهان را پر از عفاف کند



کتاب زندگی‌ات را مرور باید کرد


مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد

 

ادامه نوشته

مهر آفرینا .. .

 


"خداوندا" !!!!!!!!!
 
نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی ؛

میان این دو گم شده ام ، هم خود و هم تو را آزار میدهم .!

هرچه تلاش کردم ، نتوانستم آنی شوم که تو می خواهی 

و هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی .!

" مهر آفرینا" !!!!!!!!!
 
دستم به آسمانت نمی رسد . اما تو که دستت به زمین می رسد "
 
بلندم کن

 

ادامه نوشته