شعر
مزرع سبز فلک دیدم وداس مه نو یادم از کشته خویش آمدوهنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی وخورشیددمید گفت با این همه ازسابقه نومید مشو
مابدین جا نه پی حشمت وجا آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم وز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۳/۲۲ ساعت ۸:۴۳ ب.ظ توسط محب
|
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.